تفکر سیستمی چیست؟

تفکر سیستمی چیست؟

تفکر سیستمی

داستان مارها در هند 

سال‌ها قبل در هند تعداد مارها زیاد بود و زندگی مردم در کوچه و خیابان با مشکل مواجه شد. برای جلوگیری از افزایش تعداد مارها، دولت به مردم گفت که هر کسی که مار بیاورد و آن را به دولت بدهد، به او مبلغی پول داده خواهد شد. این تصمیمِ دولت موجب شد که پس از مدتی مردم مار پرورش داده و با تحویل آن پول دریافت کنند.

سپس دولت به مردم گفت که دیگر بابت تحویل مارها پول نمی‌دهد. بنابراین پرورش‌دهندگان، مارها را در محله‌های مختلف رها کردند. نتیجه‌ی این عمل این شد که مارهای در کوچه و خیابان بیشتر از قبل شدند. داستان بالا به خوبی تفکر سیستمی را توضیح می‌دهد. به زبان ساده و خودمانی، تفکر سیستمی یعنی فقط تا نوک دماغ‌مان را نبینیم و کمی بیشتر و بزرگتر به مسائل نگاه کنیم.

به عبارت دیگر اگر تفکر سیستمی داشته باشیم، بجای اینکه به نتیجه‌ی کوتاه مدت و لحظه‌ایِ یک فعالیت توجه کنیم، به اثری که در دراز مدت و بر مجموعه‌ی افراد گذاشته می‌شود، تمرکز و توجه خواهیم کرد.

همچنین در عوض اینکه فقط نفع شخصی خودمان را درنظر بگیریم، دقت می‌کنیم که رفتار و کارهایمان چه تأثیری بر روی کل مجموعه و سیستم می‌گذارد.

 

توضیح با یک مثال

بیایید با یک مثال با توضیح بیشتری به این مسئله بپردازیم.

به نظرتان برای ساکت کردن بچه‌ای که مدام گریه می‌کند و حسابی روی مغز دیگران رژه می‌رود، مناسب‌ترین رفتار چیست؟

برای ساکت کردن بچه راه‌های مختلفی هست که عبارتند از:

    ۱-کُشتن:

یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای ساکت کردن یک بچه کشتن آن است! بلافاصله هم ساکت می‌شود.

اما آیا تصمیم درستی است؟ به نظرم نیاز به توضیح بیشتر نیست.

 

    ۲- کتک زدن:

روش دومی که خیلی‌ها هم از آن استفاده می‌کنند این است که بلافاصله با کتک زدن او سعی کنید ساکتش کنید.

به نظرتان این روش چه مقدار او را ساکت می‌کند؟ ضمناً آن کودک بعد از مدتی دیگر به کتکی که می‌زنید عادت می‌کند و احتمالاً مجبور می‌شوید شدت خشونت‌تان را بالا ببرید.

به نظرتان آیا این تصمیم درستی است؟

    ۳- باج دادن:

این مورد از آن دسته کارهایی است که بسیاری از پدر و مادرها انجام می‌دهند.

آنها برای اینکه فرزندشان بلافاصله ساکت شود و یا کار مورد علاقه‌ی خودشان را انجام دهد او را باج‌گیر بار می‌آورند.

مثلاً می‌گویند اگر گریه نکنی برات بستنی می‌خرم.

کمی بعد وقتی که فرزند بزرگتر شد و دیگر بستنی برایش اهمیت چندانی نداشت، پدر و مادر برای ساکت کردن فرزندشان و به منظور رسیدن به خواسته‌شان با خرید خانه، ماشین و امثال اینها باج می‌دهند.

در نهایت وقتی که دیگر نمی‌توانند بیش از این مقدار باج بدهند، فرزندشان آنها را ترک می‌کند چون می‌داند که نمی‌تواند باج‌های مورد علاقه‌اش را به‌وسیله‌ی پدر و مادرش بدست بیاورد.

به نظرتان این تصمیم برای ساکت کردن یک کودک کار درستی است؟

    ۴- کم محلی:

یک روش دیگر این است که در هر حالتی کم محلی کنید و هیچ اهمیتی به گریه‌های او ندهید.

این روش هم شاید تا مدتی جواب دهد ولی از جایی به بعد اثرش را از دست خواهد داد.

    ۵-گاهی مدارا، گاهی کم‌محلی، گاهی تنبیه:

این روش تربیتی برای پدر و مادرها و یا افرادی که کارهای تربیتی انجام می‌دهند سخت و پرچالش است اما نتیجه‌اش در دراز مدت ارزشمند بوده و حاصل تربیتیِ آن مفید خواهد بود.

 

در بین موارد فوق، روش آخر که نسبت به بقیه‌ی روش‌ها سخت‌تر است، در بلندمدت بهتر جواب می‌دهد. اگر پدر و مادری قصد دارند به درستی فرزندشان را تربیت کنند باید از این روش استفاده کنند که خودش ترکیبی از چند روش است. البته این روش در ابتدا کمی دردسر دارد اما در نهایت اثر ارزشمندی به همراه خواهد داشت.

 

تصمیم‌گیری در دولت‌ها

اگر به تصمیم‌هایی که در جوامع و یا توسط دولت‌ها گرفته می‌شود توجه کنید، خواهید دید که در بسیاری از مسائل توجه چندانی به تفکر سیستمی نمی‌شود. مثلاً برای کاهش تخلفات رانندگی، جرایم را افزایش می‌دهند. جالب است بدانید که پس از چند سال مسئول بخش مربوطه گزارش می‌دهد که تصمیم افزایش مبلغ جریمه‌ها نتیجه‌ی عکس داشت. یعنی تعداد تخلفات نسبت به گذشته بیشتر هم شده است. علتش این است که تصمیم‌گیرنده‌ها به اثرِ تصمیم‌شان در بلندمدت توجهی نکرده‌اند.

 

نتیجه‌ی نداشتن تفکر سیستمی در دولت:

بیایید با هم یکی از جنبه‌های تصمیم افزایش نرخ جرایم راهنمایی و رانندگی را ببینیم:

وقتی جریمه‌ها بالا می‌رود، مردم باور می‌کنند که جریمه‌ها فقط برای این است که راهنمایی و رانندگی جیبش را پر کند. بنابراین وقتی که دوربین و یا مأمور نباشد و رانندگان امکان تخلف‌های مانند سرعت و یا سبقت غیرمجاز را داشته باشند، تخلف خواهند کرد. چرا؟ چون باور دارند که جریمه‌ها زیاد از حد است و اگر قرار است با یک بار اشتباه کلی جریمه شوند.  پس همان بهتر که چندین بار تخلف کرده باشند که لااقل زمانی که دارند جریمه می‌شوند. کمتر دل‌شان بسوزد و کمتر احساس ضرر کنند. در ضمن اگر هم هرگز جریمه نشوند این حس به آنها القا می‌شوند که پول زیادی را جیب زده‌اند.

به همین سادگی با افزایش جریمه‌ها، تخلفات افزایش پیدا می‌کند زیرا به اثرات این تصمیم در بلندمدت توجه نشد. البته فقط از یک زاویه‌ی خاص به موضوع نگاه شد هر چند اثرات معکوس دیگری هم وجود دارد.  مثلاً اینکه با افزایش جرائم فساد مأمورین هم می‌تواند افزایش پیدا کند. زیرا دزدانی که در لباس پلیس هستند بجای جریمه کردن، مبلغ کمتری را به عنوان رشوه می‌گیرند. و از جریمه راننده صرف نظر می‌کنند. بنابراین شاید هدف اولیه این بود که تخلف‌های رانندگی کاهش یابد. اما در نهایت نه تنها کاهش تخلف‌ها رخ نداد، بلکه در کنارش تخلف‌های بیشتری هم پیدا شد.

 

آیا من تفکر سیستمی دارم؟

اگر می‌خواهید بدانید که در انجام کارهایتان تفکر سیستمی دارید یا خیر، ساده‌ترین راه حل این است که در هر کار یا فعالیتی از خودتان بپرسید که:

 

افق دید من چقدر است؟ اثر کارم در دراز مدت چه خواهد بود؟

 

برای اینکه با دقت بیشتری به کارهای روزانه‌تان دقت کنید و میزان تفکر سیستمی در زندگی‌تان را تشخیص دهید، می‌توانید به سوال‌های زیر پاسخ دهید. در صورتی که پاسخ‌تان به هر یک از سوال‌های زیر مثبت بود یعنی در آن مورد تفکر سیستمی ندارید:

سوالات مهم:

  • آیا خودتان را از میانگین سیستم مهمتر می‌دانید و می‌خواهید برای شما نسبت به دیگران سهم بیشتری قائل شوند؟
  • اگر در جایی دیگران به صف ایستاده‌اند، سعی می‌کنید از صف عبور کنید چون خودتان را مهمتر می‌دانید؟
  • در هنگام رانندگی از جاده‌ی خاکی عبور می‌کنید تا از دیگران زودتر برسید؟
  • در صورتی که اتومبیلتان در سربالایی‌ها نمی‌کشد و مجبورید سرعت کمی داشته باشید، به دیگران هم اجازه نمی‌دهید که از شما سبقت بگیرند؟
  • وقتی چراغ راهنمایی قرمز است، برای خودتان این حق را قائل هستید که عبور کنید؟
  • در خیابان آشغال می‌ریزید چون افرادی هستند که آن را جمع کنند؟
  • از اینکه به شما دروغ بگویند متنفرید ولی جایی که به نفع‌تان باشد دروغ می‌گویید؟
  • اگر استاد در کلاس بگوید: «سوالات را در انتهای جلسه بپرسید تا پیوستگی مطالب از بین نرود.» آیا خودتان را مهمتر از بقیه می‌دانید و در حین تدریس سوال می‌پرسید؟
  • اگر آشنایی در یک اداره‌ی دولتی دارید، حتی اگر فردی شایسته‌تر از شما وجود دارد، باز هم از او می‌خواهید که کاری کند که شما استخدام شوید؟
  • اگر آشنای‌تان پارتی‌بازی نکرد، از دست او ناراحت می‌شوید و با او قطع رابطه می‌کنید؟
  • اگر با شخصی در ساعت مشخصی قرار گذاشتید، برای‌تان اهمیتی ندارد که سر ساعت به قرار بروید؟
  • اگر از کسی عصبانی هستید، قبل از سوال پرسیدن و شنیدن دلائل طرف مقابل، بلافاصله شروع به داد و بیداد می‌کنید؟
  • آیا تا چیزی می‌بینید و می‌شنوید ابتدا بدون تفکر و پرسیدن سوال، پیش‌داوری می‌کنید و بعداً پشیمان می‌شوید؟
  • آیا بجای اینکه ایراد دوست‌تان را در تنهایی و با احترام به او بگویید، او را در جمع خرد می‌کنید؟
  • آیا زمانی که اشتباه می‌کنید، بجای عذرخواهی توجیه می‌کنید؟
  • اگر دانشجو هستید، آیا از اساتیدتان می‌خواهید که به شما نمره‌ی بیشتری بدهند که شاگرد اول بشوید؟
  • آیا با افرادی که به تازگی با آنها آشنا شده‌اید انتظار دارید که برای‌تان حتماً زمان صرف کنند و کاری برای‌تان انجام دهند؟

نتیجه‌ی سوالات:

به هر کدام از سوال‌های فوق پاسخ مثبت داده باشید، آنگاه یعنی در آن مورد تفکر سیستمی ندارید. بنا بر این باید نوع نگاه‌تان را اصلاح کنید وگرنه در درجه‌ی اول خودتان و سپس دیگران از این تصمیم‌ها متضرر می‌شوند.

البته گاهی ممکن است شما در کوتاه مدت به نتیجه‌ی قابل قبولی برسید. اما ضررهایی که به دیگران می‌رسد به کل سیستم و جامعه انتقال پیدا می‌کند و درنهایت شما آسیبی که به سیستم وارد می‌شود، دامن شما را هم خواهد گرفت.

 

تفکر سیستمی و انتقاد

یکی از مهمترین مواردی که روابط افراد مختلف را به نابودی می‌کشاند، انتقاد کردن است.

فرقی هم ندارد تیغ انتقادهای شما مدام روی همکار، شریک و یا زیردستان‌تان باشد. و یا اینکه مدام به اعمال و رفتار خانواده و عزیزانتان انتقاد کنید. 

در هر صورت انتقاد شنیدن برای هر انسانی آزاردهنده است.

کمی با تفکر سیستمی به موضوع نگاه کنید و توجه کنید که با گیر دادن و یا انتقاد کردن در دراز مدت چه به روز روابط‌تان با اطرافیان می‌آید؟

دقت کنید که در بلندمدت، آیا دوست دارند در کنارتان باشند و یا اینکه از سر اجبار و ناچاری با شما ارتباط دارند و تحمل‌تان می‌کنند؟

آیا در روابط‌تان با دیگران سیستمی فکر می‌کنید و به دراز مدت توجه دارید؟ افق دیدتان در روابط با دیگران چقدر است؟

 

 

جمع‌بندی

تفکر سیستمی باعث می‌شود که ما عملی را انتخاب کنیم که بهترین تأثیر را بر کل سیستم می‌گذارد. هر چند ممکن است در کوتاه مدت خودمان نفعی نبریم.

به طور کلی وقتی به اثر بلندمدت و تأثیری که به کل جامعه گذاشته می‌شود توجه کنیم، خواهیم دید که ما هم نفع می‌بریم.

به عنوان مثال یکی از ویژگی‌های افرادی که تفکر سیستمی دارند، صداقت است.

فرض کنید در مصاحبه‌ی شغلی از شما بپرسند که در رشته‌ی کار با نرم‌افزار اکسل چقدر مهارت دارید؟ یک راه این است که شما صادقانه بگویید:

«مهارت چندانی ندارم، ولی اگر نیاز باشد، حتماً سعی می‌کنم یاد بگیرم»

ولی اگر بجای صداقت و راستگویی، به دروغ بگویید: «ماهر هستم!». در آن صورت وقتی کاری از شما بخواهند و مشخص شود که دروغ گفته‌اید، اعتبارتان و ارزشی که در چشم همکارانتان خواهید داشت به چه اندازه‌ای کم می‌شود؟

آیا پس از اینکه عدم صداقت شما را می‌فهمند، به راحتی روی حرف‌هایتان حساب باز کنند؟

به نظرتان ارزشش را دارد برای اینکه در یک لحظه ضایع نشوید، سال‌ها نگاه تحقیرآمیز را تجربه کنید؟ شخصی که تفکر سیستمی دارد، به اثر کار و یا حرفش در بلندمدت توجه می‌کند.

پس:

اگر می‌خواهید در زندگی و شغل‌تان حرفه‌ای باشید، خیلی از اوقات باید از خودتان بپرسید: «آیا من سیستمی فکر میکنم و تصمیم میگیرم؟»

 

 

 

 


دانلود رایگان کتاب 👈 «شگفتی‌های آفرینش»👉


برای دریافت کتاب «راهتو پیدا کن»

👈 اینجا 👉

کلیک کنید.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *