اشتیاق سوزان

اشتیاق سوزان

روزی مرد جوانی نزد شری راماکریشنا رفت و گفت: «می خواهم خدا همین الان ببینم». کریشنا گفت: «قبل از آنکه خدا ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی». او آن مرد را به کنار رود گنگ برد و گفت: «بسیار خوب حالا برو توی آب».

هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت. عکس‌العمل فوری آن مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر نمی‌تواند زیرِ آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود. در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می‌کشید، شری کریشنا از او پرسید: «وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می‌کردی؟ آیا به فکر پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه‌ی خود بودی؟»

– نه به یگانه چیزی که فکر می‌کردم هوا بود.

– درست است؛ حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید.

 

شور و اشتیاق بشر برای آنکه اصیل‌ترین باشد، زیباترین‌ها باشد، شریف‌ترین و نیکوترین‌ها را انجام دهد، ریشه در تکانه خلاقی دارد که همواره میل به تعالی داشته است. ما کوشش می‌کنیم به کمال برسیم، زیرا عشق و شور داریم تا به وحدت و یگانگی با ذات حق نایل آییم.

«پاراماهانسا یوگاناندا»

 

واضح است که برای رسیدن به هر چیزی، اولین و شاید مهم‌ترین بخش، داشتن شور و اشتیاق فراوان است؛ چه در امور مادی و چه در امور معنوی. در این صورت است که به قول مولانا همه‌ی کار و بارمان می‌شود چیزی که می‌خواهیم و به آن هم خواهیم رسید:

 

یک لحظه و یک ساعت، دست از تو نمی‌دارم

زیرا که تویی کارم، زیرا که تویی بارم

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *